شنبه پنجم اسفند 1385
یه شعر از باران عزیزم((تقديم به تمام آناني كه در نيمه راه عاشقي تنها ماندند))
قطره آبي چكيد ؛ باران است ؟
يا كه چشمم دوباره گريان است
اين اتاق من است در دل شب
يا همان بي چراغ زندان است
باز حزني به وسعت دريا
پشت چشمان خسته پنهان است
آه فهميدم اين همان حسي است
كه پس از عاشقي نمايان است
باز يك يار بي وفاي دگر
عاشق از دست يار نالان است
دل بريدن هميشه جانفرساست
دل سپردن هميشه آسان است
نيست ديگر اميد ديدارت
دلم از عاشقي پشيمان است
سروده از باران عزيزم
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:14 توسط : آلبالو

