تبليغاتX
لواشك
لواشك
پنجشنبه هجدهم آبان 1385
بعد یه عالمه دوری باز اومدم

امروز بعد عمري و بعد يه عالمه دوري از اينترنت رفتم وبلاگمو ديدم ولي نتونستم نظرات رو بخونم. فقط ديدم همه منو شرمنده كردند و كلي نظر دادند. ديدم تو پست قبلي يه عالمه غلط املايي دارم. با عرض معذرت و شرمندگي .

تو اين مدت سرم هم به جويندگي كار گرم بود. يه كار خوب با حقوق بخور و نمير پيدا كردم. فكر كنم خدا خيلي دوسم داره چون هميشه بابا يه بهونه اي مي آورد ولي اين دفعه همه چي خود به خود رديف شد و يارو آشنا دراومد. پسر يكي از دوستاي قديمي بابا بود . واسه همين ديگه بهونه نياورد . من هم خدا رو شكر كردم و يه عالمه هم نذر و نياز كردم كه بابا بالاخره رضايت بده. ديگه داشتم از بيكاري ديوونه مي شدم.

يه چيز جالب تر اين كه مي دونيد اين كارو چه حوري پيدا كردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

داشتم با تاكسي مي آمدم خونه كه رو يه تير چراغ برق آگهي مربوط به همكاري را ديدم و نصف شماره تلفنشو حفظ كردم و دفعه بعد كه باز از همون جا با ماشين رد شدم بقيه شماره تلفن را حفظ كردم و شب زنگ زدم.مي بينيد چشماي من از چشماي عقاب هم تيز تره.

امروز رفتم كارت اينترنت خريدم كه بيام آپ كنم چون دلم خيلي براي بروبچز تنگ شده بود (يه ماچ گنده به طرفتون پرت كردم). فقط چون سر كار ميرم زود به زود آپ نمي كنم.

ميگم زود به زود آپ نميكنم ولي مگه منو نمي شناسيد ؟؟؟؟؟ تا كارتمو تموم نكنم ول كن نيستم.


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:20 توسط : آلبالو

RSS