تبليغاتX
لواشك
لواشك
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386
یه خبر

خبر خاصی نیست که قراره دیگه نیام

میخوام ازدواج کنم

برای همین دیگه وقت ندارم که به وبلاگم برسم

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:48 توسط : آلبالو
جمعه چهارم خرداد 1386
شاید...

شاید برای همیشه وبلاگمو ببندم.

شاید هم این وبلاگو به دوست خوبم باران دادم.

آی دیم رو هم بستم.

دیگه بهم میل نزنید.

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:8 توسط : آلبالو
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386
يه بار ديگه اومدم

يه بار ديگه اومدم اما بي حوصله امروز باز يادش افتادم.

دلم خيلي تنگ شد.

ديگه زياد تو نت نميام.

ممنون كه بهم سر مي زنيد و شرمنده كه من بهتون سر نمي زنم .

قربون همه دوستاي گلم


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:28 توسط : آلبالو
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386
تولد باران

سالگرد ورود باران عزیزم به این دنیا رو تبریک می گم.


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:54 توسط : آلبالو
دوشنبه ششم فروردین 1386
عید مبارک

سال نو مبارک

به خدا وقت ندارم بنویسم. خیلی وقته که تو نت نیومدم .

کارم خیلی زیاده. معذرت از همه دوستای گلی که تو این مدت تنهام نذاشتن.


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:58 توسط : آلبالو
شنبه پنجم اسفند 1385
یه شعر از باران عزیزم

((تقديم به تمام آناني كه در نيمه راه عاشقي تنها ماندند))

قطره آبي چكيد ؛ باران است ؟

يا كه چشمم دوباره گريان است

اين اتاق من است در دل شب

يا همان بي چراغ زندان است

باز حزني به وسعت دريا

پشت چشمان خسته پنهان است

آه فهميدم اين همان حسي است

كه پس از عاشقي نمايان است

باز يك يار بي وفاي دگر

عاشق از دست يار نالان است

دل بريدن هميشه جانفرساست

دل سپردن هميشه آسان است

نيست ديگر اميد ديدارت

دلم از عاشقي پشيمان است

سروده از باران عزيزم

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:14 توسط : آلبالو
چهارشنبه دوم اسفند 1385
باران آمد ولی خیلی کوتاه....

حالم بهتر شد

ممنون از همه اونايي كه بهم سر زدن. ببخشيد كه به وبلاگهاتون نميام آخه كامپيوترم قاتي كرده و صفحه نظرات برام باز نمي شه. هر وقت ويندوز عوض كردم به همه سر ميزنم . قول مي دم.

 چند روز بود كه باران عزيز اومده بود اينجا. با اومدنش مثل بارون طراوت و شادي آورد و غمها رو از بين برد. نمي دونم اگه اون هم نزديك بود مثل بچه هاي ديگه مي شد يا نه؟؟؟ ولي اين كسي كه من مي شناسم اگه تو همسايگي ما هم زندگي مي كرد باز هم همينقدر مهربون و دوست داشتني بود . با اومدنش و حرفاش همه غصه هامو فراموش كردم. كاش باز هم بارون بياد. كاش...


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:49 توسط : آلبالو
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385
اصلاحيه

****اين يه اصلاحيه است براي مطلب قبلي.

منظورم با همه آقا پسراي عزيز نبود . بين دخترا هم نامرد پيدا مي شه .

من چون حالم خوب نبود يادم رفت بگم بعضي ها نه همه.

به هر حال ببخشيد.****


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:28 توسط : آلبالو
شنبه بیست و یکم بهمن 1385
یه نامه

 

این نامه به دلایل کاملا شخصی حذف شد.


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:59 توسط : آلبالو
پنجشنبه پنجم بهمن 1385
چرا اشتباه فکر می کنید؟

نمی دونم چرا فکر می کنید من گناهی مرتکب شدم که احساس گناه می کنم . نه . وقتی هر روز تو کارام دقیق می شم می بینم که بالاخره یه گناه کوچولو دارم . حالا فکر کنید هر روز یه گناه . هر سال ۳۶۵ گناه . و در عمر من یعنی یه عالمه گناه که برابر با جهنم می شه . واسه همین امیدوارم خدا منو ببخشه و از گناهام بگذره.
ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:57 توسط : آلبالو
سه شنبه سوم بهمن 1385
گناهکار

نمی دونم چرا اینقدر احساس گناه می کنم با اینکه کار خطایی نکردم ولی همش دلشوره دارم . می گم چرا اینقدر گناهکارم . خیلی حالم بده. همش حالم داره از خودم به هم می خوره . نمی دونم اینایی که سراسر زندگیشون گناهه چه جوری زندگی می کنن. خدا خودش کمکمون کنه .
ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:11 توسط : آلبالو
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385
چرا؟

خودم همه رو نصیحت می کنم که

برای کسی که ارزش نداره غصه نخورید

ولی نمی دونم چرا خودم نمی تونم

به حرفم عمل کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:35 توسط : آلبالو
جمعه بیست و دوم دی 1385
من اینجا تنهایم...

من اينجا در ميان همهمه روزگار

ميان تك تك آدم ها

ميان تمام آشنايان

تنهايم

من اينجا ....

من اينجا با ساحلي آرام

تمام موج ها را مي شمارم

اينجا هر موج به سان طوفانيست

و هر طوفان درسي از تمام فره هاي پر رنگ خرمالو ..........

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:5 توسط : آلبالو
چهارشنبه بیستم دی 1385
چشمانم....

چشمانم را هنوز يادت هست؟

پس هنوز همه چيز را مي داني......

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:48 توسط : آلبالو
چهارشنبه بیستم دی 1385
شاید....

مي خواهم آنقدر پير شوم تا مرا نشناسي

نه نشاني ، نه ...........

آن روز شايد به درددل پيرزني گوش دهي!

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:40 توسط : آلبالو
شنبه نهم دی 1385
باز دلم تنگ شد

فكر كنم يكشنبه بود كه با مامان و آبجي كوچيكه رفتيم بيرون كه كفش بخريم موقع برگشتن يه اطلاعيه فوت ديدم كه حالم خيلي بد شد .مي دونيد مال كي بود و كي فوت كرده؟؟؟؟؟؟؟ بهترين دوست اوني كه يه زماني دوسش داشتم. نمي دونم چرا هنوز هم اسمشو مي برم دلم مي لرزه با اينكه ديگه دوسش ندارم. امروز هم كه اومدم تو اينترنت ديدم برام يه دعوتنامه براي يه سايت دوست يابي فرستاده. دلم براش تنگ شده. هر دفعه كه با ماشين از جلوي شركتشون رد مي شم خدا خدا مي كنم بيرون باشه و من يه بار ببينمش. هفته پيش بعد از سه ماه ديدمش. ولي فقط براي يه لحظه كوتاه. دلم براش تنگ شده. نمي دونم چرا همه عوامل طبيعت دست در دست هم دادند كه من دلم تنگ بشه.


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:21 توسط : آلبالو
شنبه نهم دی 1385
یاد باران

آخرين باري كه آپيدم .رفتم تو وبلاگهاي دوستان و داشتم مي گشتم كه يه آهنگ براي دانلود شدن اجازه خواست من هم استارت كردم. بعد از اينكه ديسكانكت شدم گفتم بذار آهنگه رو گوش كنم ببينم چي بود دانلود شد. يك دقيقه اولش موزيك خالي بود يه دفعه خوند:

نبسته ام به كس دل

نبسته كس به من دل

چوتخته پاره بر موج

رها رها رها من

وقتي اينو خوند اشك تو چشام پر شد چون ياد دوست عزيزم باران افتادم كه ازم دوره و دلم براش تنگ شده. آخه اون عاشق صداي همايون شجريانه. آهنگه رو 5-6 بار گوش كردم. بعد هم يه نامه براي باران عزيزم نوشتم. ايشاا... هفته ديگه مياد اينجا.


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:18 توسط : آلبالو
یکشنبه سوم دی 1385
یه کتاب تاثیر گذار

امروز يه كتاب خوندم درباره دنياي بعد از مرگ و عذاب هايي كه براي هر كاري وجود داره. وقتي كتابو خوندم ديدم من هر روز حداقل يه گناه كوچولو مي كنم. خيلي ترسيدم. اگه بميرم هيچ جوابي ندارم كه به خاطر گناهام بدم بد اخلاقي بعضي اوقات. غيبت و هزاران گناه ديگه اي كه يادم نمياد. انقدر ترسيدم كه دارم دق مي كنم. حتي به خاطر تواضع نداشتن تو نماز هم اون دنيا عذاب داره.

خدا به دادمون برسه.


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:34 توسط : آلبالو
پنجشنبه سی ام آذر 1385
چند بیت شعر از بی وفایی

چند تا بيت شعر كه از اين ور و اونور پيدا كردم.

 

* ياران اين زمانه مثل گل انارند           

رنگي به چهره دارند اما وفا ندارند

* رنگ حناست بر كف پاي مباركت         

يا خون عاشقي كه پامال كرده اي

* مرا نصيب غم آمد به شادي همه عالم    

چرا كه از همه عالم محبت تو گزيدم


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:4 توسط : آلبالو
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385
دلایلی که باعث میشود تو زنی را دوست داشته باشی

  چتر حمایت او را احساس می کنی..................... .زمانی که خواهر توست.....

گرمای محبت او را احساس می کنی...............زمانی که دوست توست.....

هیجان و عشق او را احساس می کنی...............زمانی که عاشق توست.....

از خود گذشتگی او را احساس می کنی...........زمانی که همسر توست.....

پرستش وایثار او را احساس می کنی..............زمانی که مادر توست.....

دعای خیر او را احساس می کنی............. زمانی که مادر بزرگ توست.....

وباز هنوز او استقامت دارد..................

قلب او بسیارظریف و شکننده است....

بسیار شوخ وشیطان............

بسیار فریبا............


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:44 توسط : آلبالو
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385
گیر دادن

بابا گير داد به شلوارم ومانتوم كه چرا كوتاهه.البته خودش بهم نگفت .به مامان پيغام داده بود كه اين چه وضعيه؟ من هم امشب رفتم سه متر پارچه خريدم كه مانتو شلوار بلند بدوزم .الان كه دارم كيف مي دوزم فكر كنم تا هفته ديگه بتونم بدوزم.


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:39 توسط : آلبالو
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385
نزدیک بود حراستی بشم

دو روز قبل از انتخابات يكي از اين پسرهاي كه همكلاسي دوستامه و كانديد شده بود بهم گفت برو دانشگاهتون براي من تبليغات كن.

گفتم بابا ما رو چه به تبليغات اون هم براي تو. اون هم انقدر اصرار كرد كه من و اون دوستم كه همكلاسيشه رفتيم دانشگاه ما.

جلوي در گير دادند كه اين نمي تونه بياد تو . چون دانشجوي ما نيست. بعد از كلي خواهش قرار شد من كارت دانشجوييمو بذارم و دوستم بياد تو دانشگاه. ولي چون كارت من فتوكپي رنگي بود يارو بهم گير داد كه بايد حراستي بشي. گفتم آقا به خدا من دارم فارغ التحصيل مي شم كارت اصليم آموزش كله. اونجا هم بعد از كلي التماس كه تو رو خدا ما رو حراستي نكن گواهينامه گرو گذاشتم و رفتيم داخل دانشگاه.

به دوستم گفتم اگه حراستي مي شدم كه حال اون پسره رو جا مي آوردم.

 اين همه من بدبختي كشيدم پسره راي نياورد.


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:55 توسط : آلبالو
سه شنبه بیست و یکم آذر 1385
به خدا سرم شولوغه

سلام به همه بروبچز

يه سلام طولاني بعد از يه مدت طولاني.

انقدر دلم براتون تنگ شده بود ولي به خدا وقت ندارم. كلاس هم نمي ذارم. واقعا وقت ندارم.

صبح ها مي رم سر كار بعدازظهرها هم ميرم دانشگاه درس مي دم بعضي روزها هم مي رم به يه بچه رياضي ياد مي دم اوقات بيكاري هم اگر مي موند بايد خياطي مي كردم و واسه خودم و خواهر جان كاپشن بدوزم.

فكر نكنيد با مدرك كارداني استاد دانشگاه شدم ها . نه بابا.

مي رم يه نرم افزار به بچه هاي ترم پاييني آموزش مي دم.

الان هم براي ثبت نام مجدد كنكور اومدم كه به وبلاگ هم سر زدم.

ممنون از همه اونايي كه تنهام نذاشتند.

اگر نرسيدم بهتون سر بزنم منو ببخشيد. بالاخره يه روز وقت مي ذارم و به همه سر مي زنم.

قربون همتون.


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:39 توسط : آلبالو
جمعه بیست و ششم آبان 1385
یه شعر دیگه از فرزاد عزیز

تو کویر خشکی اما

            یه کویر عاشقونه

                   اگه بارون هم نباره

                           این کویر باید بمونه

این شعرو به روح مازیار مقدم (خواننده شعرای فرزاد) تقدیم می کنم.


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:37 توسط : آلبالو
شنبه بیستم آبان 1385
دلم گرفت

 دلم گرفت به خاطر اون نظری که آقای فرزاد(عشق ام) داده. من بی جنبه نیستم ولی خدایی دوستای گلم بهم بگید راست گفته و وبلاگم خیلی لوسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   نمی دونم شاید هم خیلی لوسم و کسی بهم نمی گه. ولی مگه میشه این همه آدم دروغ بگن؟؟؟؟؟؟؟ به خدا من می خوام جو صمیمی باشه و رسمی حرف نزنم وگرنه من هم می تونم کتابی حرف بزنم و از این ور اون ور مطلب كش برم . فقط حرفهاي خودمو مي نويسم .

(این فرزاد رو با فرزاد عزیز اشتباه نگیرید) 

تو رو خدا واقعا نظرتونو درباره من و وبلاگم بگيد.                                                          


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:29 توسط : آلبالو
پنجشنبه هجدهم آبان 1385
نظر بدید وگرنه.......

 

این هم تقدیم به کسانی که نظر نمی دن.

باید حتما از این روش وارد بشم تا نظر بدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:1 توسط : آلبالو
پنجشنبه هجدهم آبان 1385
تشکر از دوستان

اين مطلب جوابيه اي به دوستاي گلمه كه نظر دادند.

فرزاد عزيز ممنون كه بهم سر زدي. من شعراتو خيلي دوست دارم. بهم آرامش مي ده. برات آف گذاشتم اگه ممكنه دفتر شعراتو برام بفرست ولي فكر كنم آفمو نگرفتي.

سهيل جان مگه ميشه آدم دوستاي گلشو فراموش كنه؟ ما كه مثل شما نيستيم تو مسنجر باشيم و جواب نديم.

سارا جونم دوست جون چطوره؟ خوبه؟ چون پول تلفن خونه رو من مي دم پس كافي نت بهتره. چون هر وقت كارت مي خرم يه عالمه استفاده مي كنم و معتاد مي شم. تازه به من نگو تنبل بگو بي پول.

شاليزه جون يه ذره خودتو تحويل بگير دختر مهربون!!!!!!!!!!!!!! چرا دروغ گفتي و باز نيومدي؟

ساني عزيز من فارس زبانم و فارسي مي حرفم نه انگليسي. مي دونم كه ((بده)) همان (( بد است )) معني ميده. شما هم يه ذره خودتو تحويل بگير. وبلاگت خوب بود ولي يه ذره علمي بود كه به درده ما نمي خوره چون ما از علم به دوريم.

حالا نوبت رسيد به علي عزيز و دوست داشتني. يه سوال داشتم و اين كه شما اگر تونستي ربط بين الهام و آلبالو رو بگي جايزه ويژه داري. نگو اشتباه شد . از قديم گفتند رنگ رخساره خبر مي دهد از سر درون. اين الهام كيه؟ هان؟ خوشگله؟ بگو ديگه. اينقدر هم احساس تنهايي نكن ما باهاتيم.

شيرين جون تو كه منو نصيحت كردي و اون شعر خوشگلو نوشتي چرا خودت اينقدر غمگيني. دلم گرفت.

صنوبر گلم دوست خوب و نازم (حسودي نكنيد يه ربطي بين ما به وجود اومده كه باعث شد اينا رو بگم) مرسي كه اينقدر به من سر مي زني ولي خودت كه مي دوني مي خواستم درس بخونم ولي حالا كه سر كار هم مي رم و اصلا نمي تونم بخونم.

افشين عزيز ممنون كه شما به وبلاگ من گفتيد خوب. من الان يه عالمه خوشحالم كه شما مهر تاييد روش زديد. در ضمن افشين جون اگه ممكنه ديگه شعرهايي كه فرزاد خونده رو مسخري نكن. مرسي.

ماني جان اون شعرو سروش خونده. تو رو خدا ديگه يادم نندازيد. دارم به سلامتي فراموشش مي كنم اون آدم .............

شيلا جون تو وبلاگ نداري؟ آلوچه خوردي آخر يا نه؟ بهم خبر بده كه آلوچه خوردي يا نه.شما اگر 100 صفحه هم برام بنويسيد وراجي نيست. من از خوندنش لذت مي برم.  يه چيز جالب رو هم بدون كه من هيچ وقت نمي تونم اينا رو بخورم چون خوردن همان و فشار پايين افتادن همانا.

بابا آف گرل عزیز وبلاگتو ديدم. يه كار خصوصي هم باهات دارم.

اينا رو نوشتم و شما به حساب اين بذاريد كه من بهتون سر زدم. بعد نياين گله كنيد. به خدا وقت ندارم ديگه به همه تك تك نظر بدم. سر ميزنم به وبلاگ هاتون ولي نظر دادن طول مي كشه. آخه گفتم كه وقت ندارم . ديگه سر كار مي رم و ديگه همين ديگه. (يكي نيست بگه انگار رييس شده كه اينقدر كلاس مي ذاره ولي اگه من رييس هم بشم خودمو نمي گيرم)

باز هم ممنون كه بهم سر زديد.

از همه ممنون نه فقط از اين دوستاي گلم. از همه اونايي كه تنهام نذاشتند ممنون.

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:56 توسط : آلبالو
پنجشنبه هجدهم آبان 1385
بعد یه عالمه دوری باز اومدم

امروز بعد عمري و بعد يه عالمه دوري از اينترنت رفتم وبلاگمو ديدم ولي نتونستم نظرات رو بخونم. فقط ديدم همه منو شرمنده كردند و كلي نظر دادند. ديدم تو پست قبلي يه عالمه غلط املايي دارم. با عرض معذرت و شرمندگي .

تو اين مدت سرم هم به جويندگي كار گرم بود. يه كار خوب با حقوق بخور و نمير پيدا كردم. فكر كنم خدا خيلي دوسم داره چون هميشه بابا يه بهونه اي مي آورد ولي اين دفعه همه چي خود به خود رديف شد و يارو آشنا دراومد. پسر يكي از دوستاي قديمي بابا بود . واسه همين ديگه بهونه نياورد . من هم خدا رو شكر كردم و يه عالمه هم نذر و نياز كردم كه بابا بالاخره رضايت بده. ديگه داشتم از بيكاري ديوونه مي شدم.

يه چيز جالب تر اين كه مي دونيد اين كارو چه حوري پيدا كردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

داشتم با تاكسي مي آمدم خونه كه رو يه تير چراغ برق آگهي مربوط به همكاري را ديدم و نصف شماره تلفنشو حفظ كردم و دفعه بعد كه باز از همون جا با ماشين رد شدم بقيه شماره تلفن را حفظ كردم و شب زنگ زدم.مي بينيد چشماي من از چشماي عقاب هم تيز تره.

امروز رفتم كارت اينترنت خريدم كه بيام آپ كنم چون دلم خيلي براي بروبچز تنگ شده بود (يه ماچ گنده به طرفتون پرت كردم). فقط چون سر كار ميرم زود به زود آپ نمي كنم.

ميگم زود به زود آپ نميكنم ولي مگه منو نمي شناسيد ؟؟؟؟؟ تا كارتمو تموم نكنم ول كن نيستم.


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:20 توسط : آلبالو
سه شنبه نهم آبان 1385
بی پولی

از بی پولی اومدم کافی نت.

بی ولی یه موردشه و این که می خوام برای کنکور درس بخونم یه مورد دیگه.

کیبورد این جا هم حروق نداره دارم با بدبختی تایپ می کنم.

بیشتر بهم سر بزنید بی معرفت ها.

از دوستای گلم که تنهام نذاشتند یه دنیا ممنون.

الهی که هیچ وقت تنها نمونید.


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:58 توسط : آلبالو
جمعه پنجم آبان 1385
من عاشقم یا...

من نه عاشقم نه اداي عاشقا رو در مي آرم. من فكر مي كردم عاشقم . شايد هم بودم و خودم نفهميدم. چون مي گن اگر عاشق به عشقش نرسه يا عشقش خيلي زياد باشه به تنفر تبديل مي شه. الان ازش متنفرم. دوست دارم عاشق كسي بشه كه همه تحقيرش كنند و بگن : ((اين ديگه كيه ، آدم قحط بود عاشق اين شدي؟؟))

نمي دونم اون عاشق من بود يا نه. خودش مي گفت عاشقتم. خودش مي گفت دو ساله كه با ياد تو گذروندم. ولي وقتي من كنارش بودم گذاشت و رفت. مي گن آدما اگه بفهمن دوسشون داري براي هميشه مي رن. ولي من دوست نداشتم ناز كنم و اون منت بكشه. فهميد دوسش دارم. يه روز گفت من خيلي دوستت دارم. ولي يه روز ديگه گفت ديگه نمي خوام ببينمت. ما به درد هم نمي خوريم. خيلي دوست دارم ببينم كي به درده اون مي خوره. الان اگه دوباره برگرده من هم بهش مي گم ما به درده هم نمي خوريم چون ازش سرد شدم. كاش هيچ وقت بهم نمي گفت دوسم داره چون وقتي بهم گفت دوسم داره خنديدم و فكر كردم شوخي مي كنه ولي وقتي فهميدم جديه. من هم طوري رفتار كردم كه فهميد من هم دوسش دارم.

كاش همه چي برمي گشت به 5 ماه پيش و من يه اشتباه ديگه تو زندگيم مرتكب نمي شدم.

كاش.

داشتم فراموشش مي كردم ولي به خاطر جواب دادن به علي آقا مجبور شدم دوباره به يادش بيارم.علي جان حالا فهميدي قضيه چيه. حالا خودت قضاوت كن كه من عاشقم يا اداي اونها رو در مي آرم.

الان دارم اون آهنگي كه با هم گوش مي كرديم را گوش مي دم و گريه مي كنم. اين آهنگو كه گوش مي كنم يه غم بزرگ مياد رو دلم و دلم مي گيره.

 

روزي كه مي گفتي من با تو مي مانم

روزي كه دانستي من بي تو ميميرم

روزي كه با عشقت بستي به زنجيرم

بازنده من بودم اين بوده تقديرم

خوش باوري بودم پيش نگاه تو

هر دم ز چشمانت خواندم كلامي نو

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودي تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودي

يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم

من با نفس هايم نام تو را بردم

كاش اي هوسبازم با تو نمي ماندم

عشق تو چون برگي در دست طوفان بود

دل كندن و رفتن پيش تو آسان بود

روزي به من گفتي ديگر نمي مانم

گفتم كه مي ميرم گفتي كه مي دانم

باور نمي كردم هرگز جدايي را

آن آمدن با عشق اين بي وفايي را


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:1 توسط : آلبالو

RSS